عز الدين ابراهيم ( فتحي الشقاقي ) ( مترجم : سيد هادى خسروشاهى )

41

شيعه و سنى غوغاى ساختگى ( فارسى )

ميان آنان جدايى انداخته است كه نه بر اخوت آنها خدشه وارد مىكند و نه يكى را از نگاه ديگرى ، از امت اسلام خارج مىسازد . نمىخواهم دلايل شرعى بياورم كه بر درستى اين مقولهء روشن و قطعى منتهى شود ؛ زيرا اين موضوع بحث ديگرى است كه در اين زمانه ، كه نا آگاهى و تعصب ناپسند گروهى فراگير گشته است ، ناچاريم به آن بپردازيم . ولى من از زاويه‌اى ديگر و تكميلى به موضوع مىپردازم و سعى مىكنم مواضع و نظرهاى سران ، انديشمندان و رهبران مسلمانى را بيان كنم كه حركت‌هاى اسلامى دربارهء امامت و رهبرى بسيارى از آنان ، اتفاق نظر دارند . من به‌خوبى در مىيابم كه موضع ضد انقلابى و جنجال‌برانگيز برخى از اعضا و كادرهاى حركت اسلامى پيرامون مسئلهء سنى و شيعى موضعى ريشه‌دار و راستين نيست ، بلكه موضعى ناگهانى ! است كه از سوى ديگران ( ! ) بر اين جوانان با اخلاص و پاك تحميل گشته است . همان‌طور كه اشاره كردم ، آن‌ها پس از اينكه مدتها در گردونهء شك و نوميدى قرار داده شدند ، سرانجام كشف ! مىكنند كه آن انقلاب كه اميدهايشان را زنده و بارور كرده است ، يك انقلاب اسلامى نيست ؛ بلكه انقلابى شيعى است و شيعيان كافرند ! محب الدين خطيب نويسندهء آن كتاب بدنام سعودى ، كه يك بار ديگر در اين ميهن تجديد چاپ شده است ( در 50000 نسخه ! ) دليل پشت دليل ! مىآورد بر كفر و گمراهى و خروج شيعه از اسلام و اينكه آنها قرآنى غير از قرآن ما دارند و اباطيل و موهوماتى از اين قبيل . . .